◕‿◕الینا خوشگل مامان و بابا ◕‿◕
خاطرات الینا
تاريخ : پنجشنبه 25 اسفند 1390 | نویسنده : مامان الینا

الیناجون

 




بازدید : مرتبه | موضوع :
140
تاريخ : يکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : مامان الینا

الینا جونم دخمل گلم امروز مامانی امتحان داشت پریشب که تا دیر وقت داشتم درس میخوندمدیروز هم همینطور از صبح مشغول

بودم تا شب همینکه اومدم بخوابم چون صبح زود باید بیدار میشدم

شما لطف کردی و از خواب بیدار شدی ناراحتو نذاشتی مامانی 1 دقیقه

هم بخوابه وقتی به خودم اومدم دیدم ساعت داره زنگ میخوره و من باید برم دانشگاه و خسته امخلاصه با کلی مشقت رفتیم امتحان دادیم

اما نکته قابل توجه اینجاست که مامان اینهمه تورو تنها میذاره چرا فقط

موقعی که میخوام دانشگاه برم بد قلقی میکنی؟




بازدید : 173 مرتبه | موضوع :