الینا الینا ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

◕‿◕الینا خوشگل مامان و بابا ◕‿◕

کلاغ سفید

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك درخت سپیدار بود. آنها سه تا بچه داشتند. اسم بچه هايشان سياه پر ، نوك سياه و مشكي بود. وقتي بچه ها كمي بزرگ شدند، آقا و خانم كلاغ به آنها پرواز كردن ياد دادند. بچه كلاغها هر روز از لانه بيرون مي آمدند و همراه پدر و مادرشان به گردش مي رفتند.  يك روز همه ي آنها در يك پارك دور حوض نشسته بودند و آب مي خوردند كه چندتا پسربچه ي شيطان آنها را ديدند و با تير و كمان به سويشان سنگ انداختند. كلاغها ترسيدند و فرار كردند ؛ اما يكي از سنگها به بال مشكي خورد و او حسابي ترسيد. تا آمد فرار كند ، سنگ ديگري به سرش خورد و كمي گيج شد. اما هرطور بود پرواز...
11 دی 1390

کتاب دخملم

    الینا جون عشقم نفسم مامانی از سه ماهگی برات یه کتاب گرفتم اسمش هست      تقویت هوش نوزادان ٣تا ٦ ماه -٦تا ٩ ماه -٩ تا ١٢ ماه وقتی مامانی شکل های کتابو بهت نشون میده خیلی با حال نگاه میکنی ...
11 دی 1390

قصه امشب

پری ناز و نازپری   قصه : پري ناز فقط شش سال داشت. او زرنگ و باهوش و كمي هم شيطون بود. آن قدر شيطون كه به راحتي مي توانست از ديوار صافي بالا رود و به سادگي آرامش محله اي را بر هم زند، و بدتر از اين ها به هنگام بازي با بچه هاي ديگر موي سرشان را مي كشيد و يا پايش را روي پاهاي آنها مي گذاشت و فشار ميداد تا فريادشان بلند شود. وقتي توي كوچه تنها بود، زنگ خانه هاي همسايه ها را مي زد و فرار مي كرد و توي خانه نيز گربه هاي ملوس مادر از دست او آرام قرار نداشتند. عصر يكي از روزهاي دل انگيز پاييزي كه هوا بسيار خوب و دل نشين بود، پري ناز كمي دورتر ازخانه، با چند كودك ديگر مشغول بازي بود.هواي خوب پايي...
11 دی 1390

کولیک نوزادان

كوليك دقيقا به چه معني است؟ تقريبا 20 ٪ همه شيرخواران دچار كوليك مي شوند. كوليك يك اصطلاح كلي است براي گريه هاي غير قابل كنترل در كودكي كه از ساير جهات سالم است. شيرخوار دچار كوليك بيش از سه ساعت در روز و براي بيش از سه روز در هفته گريه يا نق نق مي كند. اين مساله با شيوع يكسان بين كودك اول و ساير كودكان و نيز بين دخترها و پسرها ديده مي شود. مشكل است بگوييم كوليك براي كدام يك دردناكتر است، والدين يا كودك. يك شيرخوار مبتلا به كوليك بطور آشكار حالت پريشاني و ناراحتي دارد و نمي تواند آرام گيرد. والدين نيز ممكن است بعلت شنيدن صداي گريه هاي كودك براي ساعتها دچار پريشاني و آشفتگي شوند و اين امر ممكن است بقدري باشد كه نهايتا آنها را نيز وادار به...
10 دی 1390

قصه امشب

روزي خورشيد و باد ، با هم گفتگو مي كردند . كم كم صحبتشان به يك  اختلاف نظر رسيد . آنها هر كدام تصور مي كردند كه از ديگري قويتر  است . هر كدام از كارهاي بزرگشان صحبت مي كردند و سعي مي  كردند كه ديگري را راضي كند كه حرف او را بپذيرد . كم كم اين اختلاف  نظر بيشتر شد . يكباره مرد رهگذري را ديدند . با هم قرار گذاشتند كه  از مرد بخواهند تا بين آن دو داوري كند .  مرد به آنها گفت : خوب بهتر است شما را بيازمايم . او گفت هر كدام از  شما ها بتواند كت مرا در آورد ، او قويتر است . اول باد شروع كرد .  خورشيد پشت ابرهارفت تا مزاحم باد نباشد . باد شروع ب...
10 دی 1390

روز های سخت

الینا جون مامانی عشقم     نفسم     عمرم زندگیم  مامانی  نمیخواست عکسای قبلیتو تو وبلاگت بذاره اما مادر جون گفت اونا هم جز خاطرات الینا  هستند اما هر دفعه که میخوام این عکس هارو بذارم یاد اون  روزهای سخت می افتم وگریه میکنم   خدارو شکر که پیش مایی ...
9 دی 1390